تربیت جنسی در مفهوم کلی خود یعنی انتقال نگرش‌ها، ارزش‌ها و احساسات مرتبط به مرد یا زن بودن و آموزش انسان‌ها در ارتباط با اعضا و کارکردهای بدن.

امروزه کودکان توسط پیام‌های جنسی فیلم‌ها، تبلیغات، برنامه‌ها و نمایش‌های تلویزیونی، اینترنت و حتی اخبار شبانگاهی بمباران می‌شوند.

تعلیم و تربیت جنسی به کودکان نگاه درست می‌دهد، پیام‌های گیج‌کننده جنسی را برای آن‌ها مفهوم می‌کند و به آن‌ها کمک می‌کند رفتار جنسی خود را بپذیرند. (شرودر،گوردن, 1393)

آموزش جنسی یکی از موضوع‌های مهم در حوزه تربیت است و در چگونگی شکل‌گیری شخصیت انسان نقش مهمی داشته، بر افکار، عواطف و رفتارهای انسان تأثیرگذار است. (پرند, 1387)

باید به کودکان مهارت‌هایی بیاموزیم تا به کمک آن مهارت‌ها بتوانند تصمیمات خوبی در مورد میل جنسی خود بگیرند و موقعیت‌های خطرناک و موقعیت‌هایی را که در آن‌ها احتمال سوءاستفاده جنسی وجود دارد، تشخیص بدهند و از این موقعیت‌ها خارج شوند.

اگرچه پدر مادرها تا قبل از مقطع پیش‌دبستانی یا سال‌های نخست دبستان با فرزندشان در مورد میل و ارتباط جنسی حرف نمی‌زنند ولی تعلیم و تربیت جنسی بچه‌ها عملاً از بدو تولد شروع می‌شود.

بنابراین بهتر است آن را فرایندی بدانیم که یک عمر طول می‌کشد. کودکان از زمانی با میل جنسی و مسائل جنسی آشنا می‌شوند که والدین، در قالب مراقبت از آن‌ها (مثلاً در قالب شیر دادن با پستان، عوض کردن پوشک، حمام کردن و رفتار مشابه)، احساس خود درباره اندام‌های بدن را بروز می‌دهند. وقتی طفل اکتشاف جنسی خود را شروع می‌کند، پدر و مادر با واکنش‌های خود، پیام‌های مثبت و منفی مشخصی در مورد اکتشاف کودک به او می‌دهند. این ارتباط غیرکلامی آغازین، ارزش‌ها و نگرش‌های جنسی کودک را بعداً تأثیر مهمی بر رفتار او می‌گذارند، رقم می‌زند. (شرودر،گوردن, 1393)

در مقطع پیش‌دبستانی، پدر و مادر مهم‌ترین مربیان جنسی کودک هستند هرچند ظاهراً اطلاعات جنسی به کودک نمی‌دهند، بنابراین، اطلاعات جنسی کودکان و ارزش‌های آنان در رابطه با میل جنس، با اطلاعاتی که والدین به آن‌ها می‌دهند رابطه نزدیکی دارد. ولی بسیاری از پدر مادرها دوست ندارند در مورد مسائل جنسی با فرزند خود حرف بزنند. به همین دلیل عمدتاً تمام زوایای میل و ارتباط جنسی را برای فرزندان خود باز نمی‌کنند.

آن‌ها معمولاً در مورد حاملگی و زایمان با فرزندان خود حرف می‌زنند ولی مقاربت، بیماری‌های مقاربتی، راه‌های پیشگیری از بارداری یا سوءاستفاده جنسی را پیش نمی‌کشند- همان موضوعاتی که کودکان، به‌ویژه نوجوانان باید در مورد آن‌ها اطلاعات دریافت کنند.

چون پدر مادرها عمدتاً در مورد مسائل تربیت جنسی به فرزندان خود اطلاعات کافی نمی‌دهند، بچه‌ها اطلاعات همسالان و رسانه‌های جمعی را ملاک قرار می‌دهند که متأسفانه معمولاً غلط و گیج‌کننده‌اند و حتی به درک کودکان از خودشان لطمه می‌زنند.

کودکان معمولاً سر حرف در مورد مسائل جنسی را باز نمی‌کنند. به همین دلیل پدر مادرها باید از رفتار کودکان بفهمند که (آماده) دریافت اطلاعات جنسی هستند یا خیر. جواب دادن به سؤالات کودکان و واکنش نشان دادن به رفتارهای جنسی آن‌ها به نحو مقتضی و بدون قضاوت، میل کودکان به کنجکاوی جنسی را ارضاء کرده و نیاز آن‌ها به آزمایشگری جنسی را کم می‌کند (گوردون و اشنایدر،1989). وانگهی، دریافت اطلاعات جنسی با تعویق رفتارهای جنسی نوجوانان و انجام رفتارهای جنسی مسئولانه‌تر در وقت مقتضی، رابطه دارد (کولی و چیس-لنزدیل،1998، به نقل از (شرودر،گوردن, 1393))

پدر مادرها و روانشناسان بالینی با آگاهی از رشد جنسی بهنجار می‌توانند بگویند کودک در طول رشد به کدام اطلاعات نیاز دارد و بهترین پاسخ را به رفتار جنسی او بدهند جدول 1 نشان می‌دهد در هر مقطع چه اطلاعاتی باید به کودکان بدهیم.

رایان (2000،b1997) می‌گوید، تمام رفتارهای جنسی کودکان، به‌ویژه رفتارهای ظاهراً انحرافی کودکان، پاسخ بزرگ‌سالان را می‌طلبند. چون کودکان چشم به راهنمایی بزرگ‌سالان دوخته‌اند، پاسخ بزرگ‌سالان به رفتارهای جنسی کودکان ازنظر کودکان حکم تائید و پذیرش را به خود می‌گیرد. رایان در تشریح اهداف تعلیم و تربیت جنسی کودکان می‌گوید، باید به کودکان یاد بدهیم:

  • مسائل مربوط به تربیت جنسی خود را راحت بیان کنند.
  • نیازهای دیگران را تشخیص بدهند و به آن‌ها همدلانه پاسخ بدهند.
  • مسئولیت رفتار خود را بپذیرند.

راه تحقق این اهداف نیز توصیف رفتارهای کودکان بدون قضاوت گری و بیان تأثیر رفتارهای کودک بر احساسات دیگران و تشویق کودکان به کنترل رفتارشان در آینده است. (شرودر،گوردن, 1393)

در برنامه‌های گروهی تعلیم و تربیت جنسی کودکان باید تفاوت‌های شناختی کودکان را نیز در نظر بگیریم، برای مثال، در برنامه‌های پیشگیری از سوءاستفاده جنسی مخصوص پیش‌دبستانی‌ها باید به کمک روش‌های مشارکتی (مثلاً به کمک نقش بازی کردن، الگوبرداری، تمرین هدایت‌شده و تقویت مثبت) مهارت‌های رفتاری لازم را به آنان تعلیم بدهیم (ورتل، کاست و ملزر،1992؛ ورتل، کوریر، گیلیسپی و فرانکلین،1991).

مقطع سنی

اطلاعاتی که باید والدین در هر مقطع سنی به فرزندان خود بدهند.

 

 

 

 

تولد تا 2 سالگی

اندام‌ها و کارکرد آن‌ها:

استفاده از نام درست اندام‌ها ازجمله استفاده از نام درست اندام تناسلی زن و مرد، در مواقعی که کودک آن‌ها را لمس کرده یا به آن‌ها اشاره می‌کند. بیان ساده کار اندام‌های بدن. فرصت دادن به کودک برای آنکه قسمت‌های مختلف بدن خود را کشف کنند.

هویت جنسی:

آشنایی با جنسیت و مفهوم آن در بدو تولد که پدر و مادر برای پسرها لباس آبی و برای دخترها لباس صورتی می‌خرند شروع می‌شود. پدر مادرها با انتخاب اسباب‌بازی‌های خاص، لباس‌ها، کارها و رفتارها، به فرزندان خود در مورد جنسیت خط می‌دهند. افکار قالبی جنسی در فرهنگ ما خیلی رایج‌اند در حالی که در مورد جنسیت باید انعطاف داشته باشیم. ایرادی ندارد پسرها عروسک بازی کنند و دخترها کامیون بازی آموزش با خصوصیات پسر و دختر شروع می‌شود.

پیشگیری از سوءاستفاده جنسی:

قبل از آنکه کودکان بتوانند از خودشان در برابر سوءاستفاده جنسی حفاظت کند باید با اندام‌های خود و کار با آن‌ها آشنا شوند. بهترین راه پیشگیری در این سن است.

 

 

 

 

3 تا 5 سالگی

اندام‌ها و کار آن‌ها:

ادامه دادن استفاده از نام درست اندام‌ها، آموزش کار با اندام تناسلی، مثلاً آموزش دادن این نکته که اندام تناسلی در دفع و تولیدمثل دخالت دارد. این مقطع سنی برای مطرح کردن موضوع مقاربت مناسب است چون کودکان درباره حاملگی کنجکاو شده و معمولاً صاحب خواهر برادر می‌شوند.

هویت جنسی:

حرف زدن در مورد تفاوت‌های بدنی پسر و دختر. تقویت این فکر که هر کودکی در نوع خودش موجود بی‌همتایی است و خصوصیات بی‌همتایی مثل دختر بودن و پسر بودن دارد.

پیشگیری از سوءاستفاده جنسی:

اندام‌های تناسلی، اندام‌های کاملاً خصوصی هستند و هیچ‌کس جز به‌منظور رسیدگی بهداشتی حق ندارد به آن‌ها دست بزند. کودک هم نباید اندام‌های خصوصی دیگران را لمس کند. این نکته هم در مورد غریبه‌ها صادق است هم در مورد آشنایان و بستگان. والدین باید به فرزند خود یاد بدهند که اگر کسی خواست چنین کاری بکند از او دور شوند و دیگران را در جریان بگذارند. کودک باید بداند که نباید تحت هیچ شرایطی با غریبه‌های جایی برود.

رفتار جنسی:

اگرکودک در این سن با کودک دیگری بازی جنسی انجام داد، واکنش شدیدی نشان ندهید این بازی را یک فرصت آموزشی بدانید. باید به کودکان آموزش داد که فروکردن اشیا در منافذ بدن ضرر دارد و این کار را تکرار نکند. کودک باید یاد بگیرد که استمناء/استشهاء یک رفتار خصوصی است. پدر و مادر باید درست و نادرست را به کودک گوشزد کنند.

6 تا 12 سالگی اندام‌ها و کارکرد آن‌ها:

کودکان در این مقطع سنی باید وظایف جنسی، تولیدمثلی و دفعی اندام‌های بدن را ازجمله عمل مقاربت را به‌طور کامل بفهمند. پدر و مادرها باید تغییراتی که بلوغ در هر دو جنس ایجاد می‌کند، ازجمله قاعدگی و انزال در خواب را برای فرزندان توضیح دهند.

هویت جنسی:

 

 

 

6 تا 12 سالگی

هویت جنسی در این سن، انعطاف‌پذیری است. پدر و مادر باید بدون در نظر گرفتن افکار جنسی قالبی، پسر و دختر را تشویق کنند دنبال علائق فردی خود بروند.

پیشگیری از سوءاستفاده جنسی:

والدین باید برداشت‌های کودک از آدم سوءاستفاده گر را بررسی کرده و برداشت‌های اشتباه او را اصلاح کنند و ببینند کودکشان در چه وضعیت‌هایی قرار می‌گیرد؛ برای مثال آیا همسالانش او را مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌دهند. بچه‌ها باید مهارت جسارت در موقعیت اجتماعی مشکل‌ساز را تمرین کنند.

رفتار جنسی:

والدین به کودکان آموزش دهند که در موقعیت‌هایی که می‌تواند به ارتباط جنسی ختم شود چطور تصمیم‌گیری کنند آن‌ها باید در مورد جلوگیری از حاملگی و بیماری مقاربتی به فرزند خود اطلاعات بدهند.

 

 

 

 

13 تا 18 سالگی

هویت جنسی:

اگرچه پسرها و دخترها عمدتاً رفتارهای مشابهی دارند ولی پدر مادر باید برای فرزندان خود این موضوع را جا بیندازند که مرد و زن بودن، جنبه‌های اختصاصی و غیرمشترک دارند. مردها نگاه جنسی‌تری به امور اجتماعی دارند و گاهی از نشانه‌های خنثی (مثلاً نوع لباس و مهربانی) تعابیر جنسی دارند.

پیشگیری از سوءاستفاده جنسی:

والدین باید به نوجوانان بیاموزند از حضور در موقعیت‌های خطرناک (مثل شب‌ها تنها بیرون بودن) اجتناب ورزند. والدین باید با فرزندانشان در مورد قرار گذاشتن و مورد تجاوز قرار گرفتن از طرف آشنایان یا سر قرار و ارتباط این دو با مصرف الکل و مواد مخدر صحبت کنند؛ و هر وقت مشکل پیدا کردند، خودشان را بلافاصله به او خواهند رساند. فرزندانتان را کلاس دفاع شخصی بفرستید.

رفتار جنسی:

والدین باید نظرات و باورهای ارزشی خود در مورد ارتباط جنسی قبل ازدواج را با فرزندانشان در میان بگذارند. آن‌ها باید شرایطی فراهم آوردند تا فرزندانشان در صورت لزوم به وسایل جلوگیری از بارداری دسترسی داشته باشند.

والدین باید بپذیرند که فرزند نوجوان آن‌ها حریم خصوصی می‌خواهد. همچنین باید قواعد خود را در مورد قرار گذاشتن و ساعات ورود و خروج مشخص کنند.

اقتباس از گوردون و شرودر، (1995)

نظریه‌های تربیت جنسی

هویت جنسیتی و نقش آموزی جنسی

اغلب کودکان به هویت جنسی در تربیت جنسی، یعنی تصویر روشن از خود به‌عنوان مرد یا زن به دست می‌یابند؛ اما در اغلب فرهنگ‌ها، تمایز بیولوژیکی (زیستی) بین زن و مرد به‌صورت شبکه‌ی گسترده‌ای از باورها و آیین‌هایی نمایان می‌شود که تقریباً تمامی حیطه‌های فعالیت انسان را زیر نفوذ خود دارند.

تعریف رفتار صحیح اجتماعی، نقش‌ها و خصوصیات شخصیتی در فرهنگ‌های گوناگون متفاوت است و ممکن است با گذشت زمان در فرهنگ معینی نیز این جوانب تغییر کند. درهرحال، هر فرهنگ، صرف‌نظر از تعریف خاصی که از جنسیت دارد. می‌کوشد کودکان نوپای پسر یا دختر را به بزرگ‌سالانی با نقش «مردانه» یا «زنانه» مبدل سازد.

واژه نقش آموزی جنسیتی به کسب آن دسته از رفتارها و ویژگی‌هایی که فرهنگ جامعه معینی برای زنان و مردان خود مناسب می‌داند، اطلاق می‌شود.

توجه کنید که نقش آموزی جنسیتی و هویت جنسیتی دو چیز متفاوت‌اند. دختر خانمی ممکن است خود را به‌عنوان زن پذیرفته باشد، اما نه رفتارهای جامعه‌پسند داشته باشد و نه از همه رفتارهایی که مردانه تلقی می‌شوند اجتناب ورزد.

آیا هویت جنسیتی و نقش آموزی جنسیتی صرفاً حاصل احکام و انتظارات فرهنگی است یا تا حدودی نیز حاصل رشد طبیعی است؟ در این زمینه چهار نظریه را که می‌کوشند به این پرسش پاسخ دهند بررسی می‌کنیم.

نظریه روانکاوی

نخستین روانشناسی که شرح جامعی از هویت جنسیتی و نقش آموزی جنسیتی به دست داد، زیگموند فروید بود (1964/1933).

فروید معتقد بود که کودکان در حدود سه‌سالگی بر اندام تناسلی خود متمرکز می‌شوند؛ فروید این را نشانگر آغاز مرحله تناسلی در رشد روانی –جنسی خواند.

در این مرحله دختر و پسر متوجه می‌شوند که پسر دارای آلت تناسلی نرینه و دختر فاقد آن است. طی این مرحله، در دختران و پسران احساسات جنسی نسبت به والد غیر هم‌جنس به وجود می‌آید و حسادت و تنفر نسبت به والد هم‌جنس ایجاد می‌شود.

فروید این پدیده را عقده ادیپ خواند (اقتباس از افسانه یونانی اودیپوس که پدر خود را کشت و با مادر خود ازدواج کرد). به نظر فروید، به‌موازات افزایش سن، دختر و پسر نهایتاً این تضاد را حل می‌کنند و برای اینکه شبیه والد هم‌جنس شوند، رفتارها نگرش‌ها و خصوصیات شخصیتی او را الگو قرار می‌دهند و به این ترتیب نقش آموزی جنسیتی صورت می‌گیرد (فروید، 1961/1925، به نقل از هیلگارد،1390)

 نظریه روانکاوی پیوسته بحث‌انگیز بوده است و منتقدان بسیاری، شواهد تجربی را مؤید این مفروضه نمی‌دانند که آگاهی کودک از تفاوت‌های تناسلی یا همانندسازی او با والد هم‌جنس، هویت جنسیتی در تربیت جنسی را تعیین می‌کند (مک کوناگی،1979؛ مکابی و ژاکلین، 1974؛ کلبرگ،1966؛ به نقل از هیلگارد،1390).

نظریه یادگیری اجتماعی

برخلاف نظریه روانکاوی، نظریه یادگیری اجتماعی توجیه روشن‌تری از نقش آموزی جنسیتی به دست می‌دهد. این نظریه هم بر پاداش‌ها و تنبیه‌هایی که کودکان برای رفتار مناسب یا غیر مناسب جنسی دریافت می‌کنند تأکید دارد و هم بر شیوه‌های یادگیری رفتارهای مربوط به نقش جنسیتی از راه مشاهده‌ی بزرگ‌سالان (بندورا،1986؛ میشل،1966؛ پری و بوسی،1984، به نقل از هیلگارد،1390) یادگیری مشاهده‌ای کودکان را قادر می‌سازد از راه تقلید رفتارهای بزرگ‌سالان هم‌جنس، رفتارهای ویژه جنسیت خود را فراگیرند.

دو نکته کلی‌تر در مورد نظریه یادگیری اجتماعی در تربیت جنسی درخور توجه است. نکته اول اینکه برخلاف نظریه روانکاوی، در نظریه یادگیری اجتماعی عقیده بر این است که نقش آموزی جنسیتی نیز همانند آموختن هر رفتار دیگر است و برای تبیین آن نیازی به اصول و فرایندهای روان‌شناختی خاصی نیست.

نکته دوم اینکه اگر این نقش آموزی را چیزی خاص و جدا از سایر رفتارها بدانیم، در این صورت باید بپذیریم که رفتاری است غیرقابل‌اجتناب و تغییرناپذیر.

کودکان رفتارهای نقش خود را به این دلیل می‌آموزند که در هر فرهنگ جنسیت با پاداش‌ها و تنبیه‌هایی پیوندیافته است. چنانچه فرهنگ معینی در جهان‌بینی خود بر این نقش‌ها کمتر تأکید ورزد، رفتار کودکان نیز کمتر متأثر از آن‌ها خواهد بود.

 شواهد چشمگیری مؤید توصیف یادگیری در حوزه این نقش آموزی است. والدین رفتارهای جنسیتی مناسب و نامناسب را به شیوه‌های متفاوت پاداش داده یا تنبیه می‌کنند و درعین‌حال خودشان نخستین سرمشق‌های رفتار زنانه و مردانه برای کودکان محسوب می‌شوند.

از دوره نوباوگی به بعد اکثر والدین برای دخترها و پسرها لباس و اسباب‌بازی‌های متفاوتی تهیه می‌کنند (راینگولد و کوک،1975؛ به نقل از هیلگارد،1390).

مشاهده کودکان پیش‌دبستانی در خانه‌هایشان نشان داده که دختران به خاطر لباس دخترانه پوشیدن، رقصیدن، بازی با عروسک و دور و بر بزرگ‌سالان بودن، پاداش می‌بینند درحالی‌که به خاطر دست‌کاری اشیا، دویدن، جست‌وخیز و بالا رفتن از درخت و دیوار سرزنش می‌شوند.

در مقابل، پسرها خاطر بازی با مهره‌های خانه‌سازی تشویق می‌شوند و به خاطر عروسک بازی، درخواست کمک از دیگران و حتی کمک داوطلبانه به دیگران از آن‌ها انتقاد می‌شود (فاگوت،1978).

والدین انتظار دارند پسرها استقلال بیشتری نشان دهند و در عین حال، انتظارات آن‌ها از پسرها بیشتر از دخترهاست؛ علاوه بر این به درخواست کمک از سوی پسرها و به جنبه‌های فردی روابط آنان کمتر توجه دارند. نکته آخر اینکه، والدین پسران خود را به هر دو صورت کلامی و بدنی بیش از دختران تنبیه می‌کنند (مکابی و ژاکلین، 1974، به نقل از هیلگارد،1390).

هرچند نظریه‌ی یادگیری-اجتماعی بسیاری از پدیده‌های نقش آموزی جنسیتی را به‌خوبی تبیین می‌کند، ولی از تبیین برخی مشاهدات نیز ناتوان است. نخست آنکه در این نظریه، کودک موجودی پذیرای نیروهای محیط معرفی می‌شوند: کودک ساخته و پرداخته‌ی جامعه، والدین همسالان و رسانه‌هاست.

چنین تصویری از کودک، ناهمخوان با توصیف قبلی ما از او به‌عنوان موجودی است که می‌تواند صورت اغراق‌آمیزی از مقررات جنسیتی جامعه خود بسازد و آن را مصرانه از بزرگ‌سالان در مورد خود اعمال کند.

نکته دوم اینکه، در تصویر کودک از مقررات جنسیتی، الگوی رشد جالبی دیده می‌شود. برای مثال اکثر چهارساله‌ها و نه‌ساله‌ها بر این باورند که نباید در انتخاب شغل محدودیتی به لحاظ جنسیت وجود داشته باشد: در صورت تمایل، زنان می‌توانند پزشکی را و مردان پرستاری را به‌عنوان شغل خود انتخاب کنند.

اما در فاصله بین چهارسالگی و نه‌سالگی، کودکان در مورد انتخاب شغل انعطاف ناپذیرتر می‌شوند. حدود 90 درصد کودکان شش‌ساله و هفت‌ساله معتقدند به لحاظ جنسیت باید محدودیت‌هایی در انتخاب شغل وجود داشته باشد. (دامون،1977، به نقل از هیلگارد،1390).

نظریه‌های تربیت جنسی

نظریه شناختی-رشدی

طبق این نظریه در حدود دو و نیم سالگی، مفهوم غنی‌تری از جنس و جنسیت ظاهر می‌شود و در همین مرحله است که نظریه شناختی-رشدی در تربیت جنسی می‌تواند رویدادهای بعدی را تبیین کند.

به‌ویژه طبق این نظریه، هویت جنسیتی سهم مهمی در نقش آموزی جنسیتی دارد. زنجیره‌ی رویدادها به این صورت است: من دختر (پسر) هستم و بنابراین دوست دارم کارهای دخترانه (پسرانه) انجام دهم؛ به‌عبارت‌دیگر، انگیزه داشتن رفتار متناسب با هویت جنسیتی (و نه پاداش‌های بیرونی) است که سبب می‌شود کودکان به شیوه‌های ویژه جنسیت خود رفتار کنند. درنتیجه، آن‌ها به میل خود وظیفه دانش‌آموزی جنسیتی خود و همسالان خود را به عهده می‌گیرند (کلبرگ،1966، به نقل از هیلگارد،1390)

طبق نظریه شناختی-رشدی، هویت جنسیتی در تربیت جنسی بر اساس اصول مرحله پیش عملیاتی رشد شناختی، به‌کندی از دو تا هفت‌سالگی صورت می‌گیرد. به‌ویژه اتکای بیش‌ازحد کودک پیش عملیاتی بر برداشت‌های بصری و نیز ناتوانی وی از نگهداری هویت شیء به‌رغم تغییر ظاهری آن، با مفهوم جنس پیوند دارد بنابراین کودکان سه‌ساله می‌توانند عکس‌های دختر و پسر را به‌درستی در دو طبقه متمایز قرار دهند، ولی بسیاری از آن‌ها نمی‌توانند بگویند که در بزرگ‌سالی پدر می‌شوند یا مادر (تامسون،1975، به نقل از هیلگارد 1390).

نظریه طرح‌واره جنسیتی

همان‌طور که گفته شد در نظریه یادگیری- اجتماعی و هم نظریه شناختی-رشدی تبیین‌هایی منطقی برای چگونگی کسب اطلاع کودکان درباره مقررات و هنجارهای فرهنگی رفتارها، نقش‌ها و خصوصیات شخصیتی متناسب با جنسیت فراهم کرده‌اند. ولی فرهنگ به کودکان درس بسیار مهم‌تری نیز می‌آموزد و آن اینکه تمایز بین مرد و زن آن‌قدر درخور اهمیت است که باید آن تمایز را به‌مثابه مجموعه عدسی‌هایی برای نگاه کردن به هر چیزی تلقی کرد.

برای مثال، کودکی را در نظر بگیرید که برای اولین بار وارد مرکز نگهداری روزانه یا مهدکودکی می‌شود که در آن انواع فعالیت‌ها و اسباب‌بازی‌های جدید عرضه‌شده است.

کودک برای انتخاب اسباب‌بازی یا هر فعالیت خاصی می‌تواند از انواع ملاک‌های بالقوه استفاده کند: فعالیت در فضاهای بسته را دوست دارد یا در فضاهای باز؟ اسباب‌بازی‌هایی را ترجیح می‌دهد که می‌توان با آن‌ها کار هنری کرد یا طالب اسباب‌بازی‌های فنی و مکانیکی است؟ با این حال از میان همه ملاک‌های بالقوه، فرهنگ بر یکی از آن‌ها بیش از بقیه تأکید دارد:

دقت کنید که فعالیت یا اسباب‌بازی انتخابی شما متناسب با جنسیت شما باشد کودک همه‌جا تشویق می‌شود با عدسی‌های جنسیت به دنیا نگاه کند. این عدسی‌ها را طرح‌واره‌های جنسیـت نامیده است (بم،1993،1985،1981، به نقل از هیلگارد،1390).

نظـریه طرح‌واره جنسـی در تربیت جنسی یک رویکرد پردازش اطلاعات به نقش یابی جنسی است که ویژگی‌های یادگیری اجتماعی و شناختی-رشدی را ترکیب می‌کند. این نظریه توضیح می‌دهد که چگونه فشارهای محیطی و شناخت کودکان باهم به شکل‌گیری نقش جنسی کمک می‌کنند. (برگ, 2007)

والدین و معلمان طرح‌واره‌های جنسیتی را مستقیماً به کودکان نمی‌آموزند بلکه این آموزش در تجربه‌های روزمره فرهنگی جای گرفته است.

بدین ترتیب، نظریه طرح‌واره جنسیتی، یکی از پاسخ‌های این سؤال است که چرا کودکان خودپنداره خود را حول مردانگی یا زنانگی سازمان می‌دهند.

مانند نظریه شناختی-رشدی، نظریه طرح‌واره جنسیتی کودک در حال رشد را عنصر فعالی در اجتماعی شدن خودش می‌بیند. اما مانند نظریه یادگیری اجتماعی، نظریه طرح‌واره جنسیتی دلالت بر آن دارد که نقش آموزی جنسیتی نه غیرقابل‌اجتناب است و نه تغییرناپذیر.

طبق این نظریه، اگر کودکان نقش‌پذیری جنسیتی دارند به‌این‌علت است که جنسیت، یکی از محورهایی است که فرهنگ برای سازمان بخشیدن به دیدگاه خود درباره واقعیت انتخاب کرده است. به این ترتیب، این نظریه بر آن است که اگر فرهنگی در جهان‌بینی خود کمتر بر نقش‌های قالبی جنسیتی تأکید ورزد، رفتار و خودپنداره کودکان نیز کمتر از نقش‌های قالبی جنسیتی مایه خواهد گرفت. (هیلگارد،1390)

نظریه‌های تربیت جنسی

آموزش جنسی و اهمیت آن

هر نوجوانی با آموختن نکاتی درباره آناتومی و فیزیولوژی تولیدمثل، نگرشی به آن پیدا می‌کند و این نگرش بر رفتار جنسی آینده او تأثیر خواهد گذاشت هرگاه به دانش مربوط به تولیدمثل و موضوعات جنسی، بر اساس برنامه‌های طراحی‌شده برای آموزش رفتار جنسی و نگرش به آن توجه شود، آموزش جنسی در تربیت جنسی نامیده می‌شود. (کوچتکوف, 1352).

فواید آموزش و تربیت جنسی:

از نظر هوستون، مارتین و فلدز (1190)، افرادی که در سمینارها و برنامه‌های آموزش جنسی شرکت می‌کنند بسیار راحت‌تر می‌توانند راجع به مسائل جنسی با نوجوانانشان صحبت کنند؛ همچنین این والدین منابع مناسب خواندنی را درباره مسائل جنسی برای فرزندان خود فراهم می آورند (کارون و همکاران،1993).

در پژوهشی ادلوی (1991) نشان داد بیشتر والدین با داشتن یک واحد درسی راجع به تربیت جنسی، در مدارس فرزندانشان موافق بودند. کینگ، پارسی، ادویر (1993) اظهار کرده‌اند در پژوهش آن‌ها فقط 18 درصد از شرکت‌کنندگان که هیچ دوره آموزش جنسی‌ای نگذرانده بودند، راجع به مسائل جنسی با کودکانشان گفت‌وگو گرده بودند؛ در صورتی که 5/86 درصد آن‌هایی که آموزش جنسی دیده بودند، راجع به مسائل جنسی با فرزندانشان گفت‌وگو داشت یکی از پرسش‌های موردتوجه برخی از پژوهشگران این بوده است که آیا گذراندن یک دوره آموزشی تربیت جنسی برای افراد جوان آثار درازمدتی بر تمایل آن‌ها برای بحث درباره مسائل جنسی با فرزندانشان در آینده، خواهد داشت یا خیر؟ مطالعات متعددی نشان داده است این دوره‌های آموزشی تأثیرات درازمدتی بر اعضای شرکت‌کننده داشته است.

به‌طورکلی، در دوره‌های آموزش تربیت جنسی، نوجوانان می‌توانند ارزش‌ها و نگرش‌های جنسی خود را بیان و تبادل‌نظر کنند (رودریگوئز،1989) در همین زمینه پیلای و یتس (1993) معتقدند اولین قدم برای جلوگیری از انحرافات جنسی و بارداری در نوجوانان، دوره‌های آموزش جنسی است و این‌گونه برنامه‌ها ممکن است نتایج مثبتی به بار آورد. آموزش جنسی صحیح در مدارس باعث می‌شود مسئولیت‌پذیری و درک نوجوانان از امور جنسی و تربیت جنسی افزایش یابد (مینو و همکاران 1998).

به‌طورکلی، برنامه‌های آموزش تربیت جنسی، آگاهی درباره‌ی مسائل جنسی را همراه شکیبایی، در نوجوانان افزایش می‌دهد (ویسر و وان-بیل سن،1994).

برنامه‌های آموزش تربیت جنسی باعث می‌شود شروع آمیزش جنسی به تأخیر افتد (یورگنسن پتس و کمپ،1993؛ کربای و بارت و لیلاند وفترو،1991؛ زابین و هیرش و اسمیت و استریت و هاردی،1986) و بارداری و سقط جنین در آموزش دیدگان کاهش یابد (وینست و کلیری،1989؛ ویلیامز و آکلیس و نوترون،1985).

پژوهشگران بسیاری که به بررسی تأثیر آموزش تربیت جنسی پرداخته‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که آموزش جنسی باعث می‌شود فعالیت جنسی، بارداری ناخواسته و سقط‌جنین کاهش یابد (دارز، چایکس،1989؛ دایکاس و کاستنر،1990).

نتایج برخی از مطالعات نشان داده است افرادی که در برنامه‌های آموزش جنسی شرکت می‌کنند، هیچ افزایشی در رفتار جنسی یا تعداد شرکای جنسی آن‌ها مشاهده نمی‌شود (اندرسون و همکاران،1990).

مطالعات بسیاری نشان داده است که آموزش جنسی بر سطوح فعالیت جنسی تأثیر ندارد (بالدوین و وایتلی و بالدوین،1190) البته پژوهش‌های محدودی نشان می‌دهد که آموزش جنسی سبب می‌شود فعالیت جنسی در آموزش دیدگان افزایش یابد (مارسیگلیو وموت، ۱۹۸۶، به نقل از فهمی، شکوهی یکتا، پرند،1387)

اهداف دوره‌های آموزش جنسی:

بررسی پیشینه‌ی پژوهش درباره‌ی مسائل جنسی حاکی از آن است که بیشتر پژوهشگرانی که در این زمینه تحقیق کرده‌اند، یادآور شده‌اند که دوره‌های آموزش جنسی به دنبال اهدافی نظیر موارد زیر است:

  • جلوگیری از بارداری ناخواسته
  • کاهش بروز بیماری‌های واگیردار جنسی
  • کاهش میزان اطلاعات نادرست در این زمینه
  • کمک به نوجوانان و جوانان برای تصمیم‌گیری مناسب درباره مسائل جنسی
  • کمک به نوجوانان برای اینکه درباره نقش زنان و مردان در جامعه سؤال و تأمل کنند.
  • فراهم آوردن چارچوب اخلاقی برای ابراز احساسات جنسی (ریسز،1993، به نقل از فهمی، شکوهی یکتا، پرند،1387)

روشن است که این هدف‌های جزئی بخشی از اهداف آموزش تربیت جنسی است. پرورش هویت جنسی مطلوب، سالم‌سازی روابط جنسی و پیش‌گیری از انحرافات جنسی از هدف‌های مهم آموزش جنسی، در جوامع مختلف است.

تاریخچه‌ی آموزش تربیت جنسی، در غرب، نشان‌دهنده‌ی گسترده‌تر شدن اهداف آن است. امروزه برنامه‌های آموزشی اهداف متعدد و گسترده‌تری را دنبال می‌کند. برخی از پژوهشگران معتقدند که برای ثمربخشی آموزش‌های تربیت جنسی، مداخله‌های دقیق و مناسب، با اهداف تعیین‌شده و روش‌شناسی مقبول لازم و ضروری است (ملانبی و فلیپس و تریپ،1992، به نقل از فهمی، شکوهی یکتا، پرند،1387).

مطالعه‌ی کتاب‌های سه رساله درباره نظریه جنسی و تربیت جنسی کودکان از تولد تا ۹ سالگی را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

گردآوری شده توسط خانم نازنین احمدی؛ گروه آموزشی فکر بنیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست