چالش پیری از مباحث نگران‌کننده برای سنین مختلف در نظر گرفته شده و معمولاً این دوره را دوره‌ی انحطاط در نظر می‌گیرند.

چالش‌های دوران پیری شامل مشکلات جسمی و حرکتی، بازنشستگی و عوارض ناشی از آن، از دست دادن افراد مهم زندگی و محرومیت‌های عاطفی ناشی از این فقدان می‌باشد.

چالش پیری از چند بعد (جسمانی، روانی، اجتماعی) قابل‌بررسی ابتدا مشکلات جسمانی چالش پیری را بررسی خواهیم کرد.

نظریات فیزیولوژیک در ارتباط با چالش پیری

 مچنیکوف می‌گوید: سالمندی عبارت است از عوارض عفونی مزمنی که با ناتوانی و استحاله “ناتوانی در ترمیم عناصر ازدست‌رفته“ و افزایش بیگانه‌خوارها همراه است.

 استرهلر می‌گوید: سالمندی دگرگونی‌های تدریجی در ساخت و ترکیب موجود زنده است و دارای این ویژگی است که تغییرات گسترده و درونی است و گرایش به پیشرفت دارد و بالاخره به‌سوی فساد و اضمحلال پیش می‌رود.

در این دوره از زندگی، حواس تحت تأثیر قرار می‌گیرند. افراد سالخورده با دقت کمتری می‌بینند و می‌شنوند. در هنگام پیری، میزان سوخت‌وساز، عمدتاً به علت کاهش بافت عضلانی و افزایش چربی بدن، کاهش می‌یابد.

عضله، کالری‌ها را بیشتر از چربی می‌سوزاند، یعنی میزان سوخت‌وساز بیشتری دارد. در هنگام پیری افراد برای حفظ وزن خود به کالری کمتری نیاز دارند و کالری‌های اضافی به‌صورت چربی ذخیره می‌شوند؛ بنابراین، افراد مسن اگر به‌اندازه دوران جوانی خود غذا بخورند، وزن بیشتری را کسب می‌کنند. با افزایش سن، کارآیی سیستم قلبی ـ عروقی کمتر می‌شود.

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات فیزیولوژیک در دوران پیری مشکلات قلبی عروقی به‌خصوص تصلب شرایین است که ناشی از عدم رعایت رژیم غذایی و به‌خصوص مصرف بیش‌ازحد دخانیات و حتی مشکلات عاطفی نیز ممکن است دچار شدن به این مشکل را دوچندان کند.

شاید مهم‌ترین چالش پیری از نظر آسیب‌شناسی پزشکی سکته‌ی مغزی است که علت شایع این بیماری فشارخون، چربی خون، قند خون، استعمال سیگار، مصرف الکل، افزایش وزن، عدم ورزش، تغذیه نامناسب، استرس، بیماری‌های قلبی و مصرف الکل می‌باشد، همچنین شیوع‌شناسی‌های اخیر در ایران نشان داده که سکته مغزی دومین علت شایع مرگ ایرانیان است.

چالش پیری موارد دیگری ازجمله مشکلات شناختی (آلزایمر، دمانس)، همچنین مشکلات خواب و تنفس، مشکلات بینایی و شنوایی و… را نیز شامل می‌شود.

حال سؤال اینجاست چطور با این مشکلات جسمانی و چالش پیری مواجه شویم؟

بهترین راه روبه‌رو شدن با چالش پیری و عوارض فیزیولوژیک ناشی از آن از نظر سازمان بهداشت جهانی به شرح زیر است:

  • رعایت اصول تغذیه صحیح
  • رعایت بهداشت فردی
  • خواب و استراحت
  • عدم سوءمصرف دخانیات
  • انجام معاینات دوره‌ای منظم
  • برخورداری از سلامت روحی و مشارکت فرد سالمند در فعالیت‌های اجتماعی در کنار خانواده است.

پس درنتیجه با رعایت اصول بهداشتی و ایجاد روابط و دوستی‌های سالم و حتی ورزش مداوم می‌توانیم خودمان را برای رویارویی با چالش پیری از سنین جوانی آماده کنیم، حتی با تغییر سبک زندگی به هنگام پیری می‌توانیم از پس دوران سالمندی نیز براییم و چالش پیری را یک بحران قلمداد نکنیم.

چالش پیری

بررسی چالش پیری از بعد روان‌شناسی

برای بررسی چالش پیری از دیدگاه روا‌‌ن‌شناختی ابتدا بهتر است که نگاهی به نظریه اریک اریکسون داشته باشیم.

اریکسون روان‌شناس دانمارکی در نظریه روانی اجتماعی خود دوران تحولی را به هشت مرحله تقسیم می‌کند که در مرحله آخر به بررسی پیری و چالش پیری می‌پردازد، اریکسون برای این مرحله اسم انسجام من در برابر ناامیدی را برگزید.

اریکسون اشاره می‌کند که افراد پیر همان‌طور که رفته‌رفته به مرگ نزدیک‌تر می‌شوند، درگیر چیزی می‌شوند که او آن را مرور زندگی می‌خواند. آن‌ها نگاهی به زندگی گذشته‌ی خود می‌اندازند و با شگفتی از خود می‌پرسند که آیا زندگی باارزشی داشته‌اند یا نه؟

اگر فرد از زندگی‌اش راضی باشد و حس کند فرد مفیدی بوده که توانسته خواسته‌های خود را محقق سازد احساس انسجام کرده و دوران پیری لذت بخشی را خواهد گذراند و با اعتمادبه‌نفسی که در خود پرورش داده از پس چالش پیری نیز برخواهد آمد، اما اگر از زندگی‌اش ناراضی باشد توانایی روبه‌رو شدن با چالش پیری را ندارد.

در این فرایند، آن‌ها دچار ناامیدی بسیار می‌شوند و احساس می‌کنند زندگی‌شان آنطور که باید، نبوده است و اکنون هم زمان از دست رفته است و فرصتی برای آزمودن انتخاب‌های دیگر برای زندگی، وجود ندارد.

اما معمولاً در فراسوی این احساس نارضایتی از عمر تلف‌شده، احساس نفرت قرار دارد. بسیاری از افراد پیر با کوچک‌ترین چیزی، احساس نفرت می‌کنند، آن‌ها تحمل تلاش‌ها و شکست‌های دیگران را ندارند. اریکسون معتقد است این نفرت در واقع احساس سرزنش آن‌ها نسبت به خود است.

اما کسی که به انسجام من برسد این‌گونه با چالش پیری مواجه خواهد شد با خود می‌گوید بله من اشتباهاتی کرده‌ام، اما با توجه به اینکه در آن زمان چه کسی بوده‌ام و با توجه به شرایط آن زمان، این اشتباهات اجتناب‌ناپذیر بوده است، و من آن‌ها را به‌عنوان چیزهای خوب زندگی‌ام می‌پذیرم.

این کشمکش درونی سبب شکل‌گیری خردمندی در فرد می‌شود، افراد خردمند ضعف‌ها و ناتوانی‌های خود را می‌شناسند و آن‌ها را می‌پذیرند و با تفکر و هوشمندی سعی می‌کنند با چالش پیری مواجه شوند.

بررسی چالش پیری از دیدگاه یونگ

یونگ در نظریه خود که قبل از چهل سالگی را در نظر دارد می‌گوید افراد وقت و انرژی خود را بیشتر صرف مسائل بیرونی و محیطی (تحصیل، یافتن شغل، ازدواج و…) می‌کنند.

 اما پس از چهل‌سالگی زندگی باید صرف دنیای درونی، ذهنی شود که پیش از این نادیده گرفته شده است. نگرش شخصیت باید از برون‌گرایی به درون‌گرایی جابجا شود.

تمرکز بر هشیاری باید با آگاهی از ناهشیار تعدیل شود. تمایلات ما باید از مسائل مادی به مسائل معنوی، فلسفی و شهودی تغییر یابد.

تعادل بین تمامی جنبه‌های شخصیت باید جایگزین یک‌طرفه بودن قبلی شخصیت شود؛ یعنی تمرکز بر هوشیاری؛ بنابراین در میان‌سالی، به‌طور طبیعی فرایند تحقق بخشیدن یا پرورش دادن خود را شروع می‌کنیم.

اگر در یکپارچه کردن ناهشیار با هشیار موفق بوده باشیم، در وضعیتی قرار می‌گیریم که می‌توانیم به سلامت روانی خوبی دست یابیم، وضعیتی که یونگ آن را تفرد نامید.

به گفته یونگ افراد میان‌سال برای اینکه به تفرد برسند، باید رفتارها و ارزش‌هایی که نیمه اول زندگی را هدایت کرده‌اند، کنار بگذارند و با ناهشیار خود روبرو شوند و آن را به آگاهی هشیار بیاورند. آن‌ها باید به رؤیاهای خود گوش دهند و خیال‌پردازی‌های خود را دنبال کنند و از طریق نگارش، نقاشی، یا شکل‌های دیگر بیان، تخیل خلاق را تمرین کنند.

در واقع انسان در دوره میان‌سالی و سالمندی نیازمند فعالیت‌هایی نیست که جدید و هیجان‌انگیز باشد یا باعث جلب‌توجه شود، در این دوره فرد به فعالیت‌های خاصی که با ناهوشیار او، کودک درون او، امیال و رؤیاهای درونی او در ارتباط است نیازمند است.

این رؤیاها و امیال و خواسته‌های درونی که از ناهوشیار فرد برمی‌خیزد ارتباط تنگاتنگی با بستر زیست او دارد.

چالش پیری از نگاه اگزیستانسیال (اضطراب مرگ)

باتوجه به تنوع اضطراب‌ها به‌ویژه اضطراب مرگ در دوران سالمندی و رشد روزافزون جمعیت سالمندان، بررسی عوامل مربوط به سلامت روان در این دوره ضروری به نظر می‌رسد.

مرگ واقعیتی اجتناب‌ناپذیر است و به خاطر ماهیت پر از ابهام آن، برای بسیاری از انسان‌ها به‌صورت تهدیدآمیز جلوه می‌کند.

درواقع یک ترس غیرعادی و بزرگ از مرگ است که همراه با احساساتی همچون وحشت از مرگ یا دلهره به هنگام فکرکردن به فرآیند مردن یا چیزهایی که پس از مردن رخ می‌دهد، تجربه می‌شود.

مطالعات تجربی نشان داده است که ترس از مرگ، در دوران سالمندی و اواخر زندگی برجسته‌تر می‌باشد. سالمندی فرآیندی است که با دگرگونی‌های عمیق در سه بعد جسمانی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی انسان همراه است.

تغییرات ایجادشده در دوران سـالمندی شـامل کاهش توانایی‌های فیزیکی، تغییر پاسخ بدن بـه داروها و تجربه‌ی وقایع مهم زندگی همچون بازنشستگی و مرگ همسالان باعث ایجاد حس تنهایی و استرس در سالمندان می‌شود.

فرد سالمند نه‌تنها با تغییرات جسمانی، محدودیت‌های ذهنی و کاهش ظرفیت‌های زندگی اجتماعی روبه رومی شود، بلکه باید با واقعیت اجتناب‌ناپذیر فنای شخصی نیز مواجه گردد.

اضطراب مرگ شامل افکار، ترس‌ها و هیجانات مرتبط با پایان زندگی می‌باشد. و به‌طور تجربی اضطراب مرگ معمولاً بخشی از تجربه‌ی آگاهانه نیست. یکی از متغیرهایی که با ترس از مرگ در بین انسان‌ها مرتبط است متغیر سن می‌باشد.

یک دیدگاه رایج درباره‌ی اضطراب مرگ این است که افزایش سن باعث ترس بیشتری از مرگ می‌شود زیرا فاصله‌ی بین انسان و مرگ کوتاه‌تر می‌شود. همچنین برخی از پژوهش‌ها ارتباط صعودی و مستقیمی را بین اضطراب مرگ و افزایش سن گزارش کرده‌اند.

رویکردی که بیشتر از همه‌ی رویکردهای دیگر به مسئله‌ی مرگ می‌پردازد روان‌درمانی وجودی است. روان‌درمانی وجودی رویکردی فلسفی است که با انسان و دنیای او سروکار دارد.

این رویکرد درمانی بر چهار علاقه مهم که شامل مرگ، آزادی، تنهایی و بی‌معنایی است و ریشه در هستی یا وجود انسان دارد تأکید می‌کند.

بررسی چالش پیری از دیدگاه لوگوتراپی

معنادرمانی که روشی از رویکرد وجودی است می‌تواند ساختاری مفهومی برای کمک به مراجعان جهت چالش برای یافتن هدف و معنا در زندگی‌شان آماده کند.

این رویکرد نخستین بار در سال 1926 توسط فرانکل مطرح شد. در واقع معنادرمانی تلاش برای یافتن معنا در زندگی است که اساسی‌ترین نیروی محرکه‌ی هر فرد در دوران زندگی اوست.

مطالعات نشان داده که داشتن معنا یا هدف در زندگی ارتباط مثبتی با عوامل روان‌شناختی دارد و منجر به سازگاری سالمندان، رضایت از زندگی، حمایت اجتماعی و دلیل زنده ماندن در آن‌ها می‌شود.

معنای زندگی بر سه پایه استوار است: آزادی اراده، معناجویی و معنای زندگی. آزادی اراده به این معناست که انسان در انتخاب جایگاهی که با آن مواجهه می‌شود آزاد است.

معناجویی، مسئولیت به همراه دارد. مسئولیت ساختن جامعه و فرهنگ، انتخاب شکل مرگ و معنی‌داری زندگی. فرانکل معنای زندگی را در لذت و خوش‌گذرانی نمی‌داند، بلکه معنای زندگی را تجربه زندگی در لحظه بدون الگوی پیش‌پنداشت و تفسیری می‌داند.

در این راستا تحقیقات راتی و راستوجی (2007)، کانگ و همکاران (2009) بیان می‌کند که معنای زندگی متغیری ارزشمند در سلامت روان افراد است و معنی‌داری زندگی و جایگاه آن برای برخورداری از زندگی همراه با بهزیستی امری غیرقابل پنهان است. از دیدگاه معنادرمانی نبود معنای زندگی به‌منزله زندگی‌کردن در خلأ وجودی است.

زندگی بدون برخورداری از حس جهت‌یابی و هدف روشن که فرد به دنبال دستیابی به آن باشد، در شدیدترین حالت منجر به اختلال هیجانی یا روان‌رنجوری می‌شود.

از سوی دیگر، یافتن معنا در زندگی فرد می‌تواند نگرش فرد به سالمندی را مثبت کند و این دوره نشان‌های از مرحله جدیدی در زندگی تصور شود.

معنایابی دریچه‌ای به شروع تازه و جست‌وجویی نو برای زندگی معنی‌دار و عامل سازگاری با این دوران است. سازگاری که منجر به بهزیستی روان‌شناختی در زندگی فرد شود سلامت روان را دربردارد. بهزیستی فرایندی همه‌جانبه است که در طول عمر گسترده شده است.

چالش پیری

چالش پیری از نگاه اجتماعی

  • بررسی چالش پیری براساس نظریه کناره‌گیری

طبق نظریه کناره‌گیری، هنگام انتظار مرگ، بین سالخوردگان و جامعه، کناره-گیری دوسویه روی می‌دهد. سالخوردگان سطح فعالیت خود را کاهش می‌دهند و کمتر تعامل می‌کنند؛ و بیشتر دل‌مشغولی زندگی درونی خود می‌شوند.

درعین‌حال، جامعه سالخوردگان را از قید مسئولیت‌های شغلی و خانوادگی رها می‌سازد. نتیجه آن برای هر دو طرف مفید در نظر گرفته شده است.

برای سالخوردگان یک زندگی توأم با آرامش تأمین می‌شود و وقتی که آن‌ها کناره‌گیری کرده باشند، مرگشان برای جامعه کمتر مخرب خواهد بود.

اما واقعیت آن است که تغییر فعالیت‌های اجتماعی سالخوردگان به‌مراتب پیچیده‌تر از آنچه که نظریه کناره‌گیری مطرح می‌کند، رخ می‌دهد.

به‌عنوان مثال سالخوردگان از تمام پیوندهای اجتماعی کناره‌گیری نمی‌کند بلکه تنها تماس‌های ناخوشایند را محدود کرده و تماس‌های خوشایند خود را حفظ می‌کنند، حتی در مواردی، آن‌ها به روابطی که چندان هم خوشایند نیستند، صرفاً به این دلیل که درگیر بمانند و از اجتماع کناره‌گیری نکنند، تن درمی دهند.

  • بررسی چالش پیری بر طبق نظریه فعالیت

نظریه فعالیت که سعی دارد بر نقطه‌ضعف‌های نظریه کناره‌گیری غلبه کند، اعلام می‌دارد که موانع اجتماعی بر سر راه درگیر بودن، نه تمایل سالخوردگان، موجب کاهش میزان تعامل می‌شود.

وقتی که سالخوردگان نقش‌های خاصی را از دست می‌دهند (مثلاً از طریق بازنشستگی یا بیوگی) برای اینکه مانند دوران میان‌سالی خود تعامل و مشغول بمانند، می‌کوشند نقش‌های دیگری را پیدا کنند.

طبق این دیدگاه، رضایت سالخوردگان از زندگی به شرایطی بستگی دارد که به آن‌ها امکان می‌دهند تا در نقش‌ها و روابط درگیر بمانند.

  • بررسی چالش پیری از نگاه نظریه تداوم

نظریه تداوم برخلاف نظریه فعالیت، تلاش‌های سالخوردگان برای فعال ماندن را صرفاً برحسب جایگزین کردند نقش‌های اجتماعی ازدست‌رفته با نقش‌های جدید در نظر نمی‌گیرند، بلکه طبق این دیدگاه، اغلب سالخوردگان سعی می‌کنند یک سیستم شخصی را شامل هویت و مجموعه‌ای از صفات شخصیت، تمایلات، نقش‌ها و مهارت‌ها را که با تضمین کردن تداوم بین گذشته آن‌ها و آینده مورد انتظار، موجب رضایت از زندگی شود، حفظ کنند.

این تلاش برای تداوم، به معنی آن نیست که زندگی سالخوردگان راکد است. برعکس، پیری تغییر اجتناب‌ناپذیری را ایجاد می‌کند، ولی اغلب سالخوردگان سعی می‌کنند با ادغام کردن این تغییرات در مسیر زندگی منسجم و با ثبات، استرس و آشفتگی را به حداقل برسانند.

آن‌ها تا حد امکان، استفاده از مهارت‌های آشنا و پرداختن به فعالیت‌های آشنا با افراد آشنا را انتخاب می‌کنند.

شرکت کردن در فعالیت‌های آشنا با افراد آشنا به سالمندان کمک می‌کند تا عملکرد جسمانی و شناختی خود را بهبود بخشند و مهارت و عزت‌نفس خویش را بالا ببرند.

این فعالیت‌ها به تداوم روابط صمیمانه، احساس آرامش و لذت و تأمین یک شبکه حمایت اجتماعی برای آن‌ها منجر خواهد شد همچنین این تداوم فعالیت‌های آشنا با افراد آشنا، می‌تواند جهت دستیابی به انسجام خود در باب ناامیدی که اریکسون مطرح می‌کند نیز بسیار مفید باشد.

بنابراین انسان در دوره میان‌سالی و سالمندی نیازمند فعالیت‌هایی نیست که جدید و هیجان‌انگیز باشد یا باعث جلب‌توجه شود، در این دوره فرد به فعالیت‌های خاصی که با ناهوشیار او، کودک درون او، امیال و رؤیاهای درونی او در ارتباط است نیازمند است.

از طرفی دیگر درک از اطراف و محیط و مطالبه سالمند از آن دست‌خوش تغییر می‌شود، آنچه در محیط اطراف یک فرد را در دوران جوانی جذب می‌کند بسیار متفاوت از دوران سالمندی است. ذهن سالمند در جستجوی موارد آشناست. به‌عنوان مثال مفاهیمی نظیر زیبایی، به‌گونه‌ای دیگر از اطراف ادراک می‌شود.

  • بررسی چالش پیری از نگاه نظریه اجتماعی هیجانی

 این رویکرد به بحث در رابطه با چگونگی حفظ تداوم و در عین حال محدود شدن شبکه‌های اجتماعی افراد، در سن پیری می‌پردازد.

 طبق این نظریه، وقتی افراد پیر می‌شوند شبکه‌های اجتماعی آن‌ها گزینشی‌تر می‌شود، آن‌ها در داشتن روابط با افراد حساسیت بیشتری به خرج می‌دهند و تمایلشان نه‌فقط در برقرار کردن روابط اجتماعی جدید که حتی در تداوم رابطه با برخی دوستان و آشنایان قبلی هم کاهش می‌یابد.

این محدوده کردن شبکه‌های اجتماعی تلاشی است برای تنظیم کردن هیجان ناشی از تعامل، داشتن روابط خوشایند و اجتناب از روابط ناخوشایند و استرس‌زا، یعنی توجه به کیفیت روابط بجای کمیت آن‌ها بدین ترتیب برای سالمندان ضرورت ندارد که روزانه در ارتباط مدام با تعداد زیادی از افراد متفاوت باشند. بلکه آن‌ها به امکان برای ارتباطات محدود و قابل‌کنترل در حوزه نیمه‌خصوصی و حق انتخاب برای بودن در فضاهای نیمه عمومی و عمومی نیازمندند.

حال وقت پاسخ دادن به این سؤال است که چطور با چالش پیری کنار بیاییم و یک سالمندی موفق را تجربه کنیم؟

گاهی اوقات مفهوم سالمندی موفق با رضایتمندی از زندگی یا اخلاقی بودن یکسان انگاشته شده است و گاهی با بقای توأم با سلامتی معادل دانسته شده است.

یک تعریف جامع‌تر از سالمندی موفق، تمام این سه عنصر را باهم ترکیب کرده است. بقا )طول عمر(، تندرستی )فقدان بیماری( و رضایتمندی از زندگی (شادمانی).

 در واقع توانایی رفتاری)سلامتی، ادراک، رفتار حرکتی و شناخت(، بهزیستی روان‌شناختی)شادمانی، خوش‌بینی، همخوانی بین تمایلات و اهداف نائل آمده(، کیفیت ادراک از زندگی و محیط عینی از معیارهای زندگی خوب سالمندی است.

بنابر آنچه گفته شد، سالمندان بر اساس نظریه‌های ذکرشده، به لحاظ کیفیت محیط‌زیست خود مطالبات ویژه‌ای دارند.

تحلیل نظریه‌ها و فهم مطالبات حکایت‌گر تغییر نگرش و به‌تبع آن ادراک سالمندان از محیط اطراف است، فهم این موارد می‌تواند در ارائه دستورالعمل‌های راهبردی محتوایی برای طراحی فضاهای زیست آنان شامل خانه‌های سالمندان و دهکده‌های سالمندی مفید باشد.

پس در آخر برای اینکه بتوانیم چالش پیری را بپذیریم ابتدا باید ذهن خود را آماده این مطلب بکنیم که پیری دورانی است که چه بخواهیم چه خواهیم دچار ضعف‌ها و مشکلات جسمانی خواهیم شد اما با ورزش و بهداشت غذایی مناسب می‌توانیم با چالش پیری راحت‌تر کنار بیاییم.

همچنین از بعد روانی نیز ما باید بپذیریم که مهم‌ترین چالش پیری مرگ می‌باشد و ما باید زندگی‌مان را جوری سامان دهیم که به اهداف و معناهای زندگی خود برسیم تا بتوانیم چالش پیری و کمبودهای روانی ناشی از آن را بهتر درک کنیم.

اما اگر ما در دوران سالمندی دچار ناامیدی و پوچی شده باشیم چگونه با چالش پیری کنار خواهیم آمد؟

در این صورت باید برای پذیرفتن چالش پیری روابط صمیمانه‌تری را در زندگی خودمان ایجاد کنیم، معناهای تازه‌ای در زندگی خودمان خلق کنیم، و برای باقی‌مانده‌ی عمر خود برنامه‌ریزی کنیم

پس برای کنار آمدن با چالش پیری امیدواریم که مطالبی که عنوان شد به شما جهت پذیرش چالش پیری کمک کند.

گردآوری شده توسط آقای حسین خدابنده‌لو؛ گروه آموزشی فکر بنیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست