اعترافات یک کمدین افسرده

اعترافات یک کمدین افسرده – برای مدت طولانی در زندگیم، احساس می‌کردم که دو زندگی مختلف را انجام ميدم. یک زندگی که همه می‌بینند، و بعد هم یک زندگی که تنها من می‌بینم. و در زندگی که همه می‌بینند، من یک دوست، یک پسر، یک برادر، یک کمدین روی صحنه و یک نوجوان هستم.

الان، برای کسی که هیچوقت افسردگی را تجربه نکرده یا واقعا نمی‌دونه که به چه معناست، ممكن شنيدنش او را متعجب كنه، چون اين مفهوم غلط كاملاً رايج وجود داره كه افسردگى فقط غمگين بودن است زمانى كه چيزى در زندگيتون درست پيش نميره، زمانى كه با دوست دخترتون بهم مى‌‌زنيد، زمانى كه شخصى را كه دوست داشتيد از دست مى‌‌ديد، زمانى كه شغلى را كه مى‌‌خواستيد بدست نمياوريد. 

اما اون غمگين بودنِ. يك چيز عاديه. احساس عادى بشره.وقتى چيزى در زندگيتون خوب پيش نميره افسردگى واقعى غمگين بودن نيست. افسردگى واقعى غمگين بودن است وقتى همه چيز توى زندگيتون خوب پيش ميره. اين افسردگى واقعى است، و چيزى كه من ازش رنج مى‌‌برم.

و كاملاً صادقانه بگم، كه اينجا ايستادن و گفتنش واقعاً برام سخت است. برام سخت كه راجع بهش حرف بزنم، و بنظر مياد كه صحبت كردن درباره‌‌ش براى همه سخت باشه، اونقدر كه كسى درباره اون حرف نمى‌‌زنه. و هيچكس درباره افسردگى حرف نمى‌‌زنه، اما لازم كه اين كار را بكنيم، چون در حال حاضر مشكل بزرگی‌ست. 

مشكلى عمده. اما درباره‌‌ش توى رسانه‌‌هاى اجتماعى نمى‌‌بينيم، اينطور نيست؟ توى فيس بوك هم نمى‌‌بينيم. همينطور روى توييتر. تو اخبار راجع بهش نمى‌‌شنويم، چون شاد نيست، باحال نيست، خوشايند نيست. و به اين خاطر كه ما اون را نمى‌‌بينيم، متوجه وخامت اون نمى‌‌شيم

خب، دو سال پيش اون مشكل من بود، چون روى لبه تختم نشسته بودم جايى كه يك ميليون بار قبلاً نشسته بودم و قصد خودكشى داشتم. قصد خودكشى داشتم، و اگر شما به ظاهر زندگيم نگاه مى‌‌كرديد، من را بعنوان بچه‌‌اى كه تو فكر خودكشى بود نمى‌‌ديديد.

سبک فرزندپروی مستبدانه
بخوانید

بچه‌‌اى را مى‌‌ديديد كه كاپيتان تيم بسكتبالش بود، دانشجوى سال رشته بازيگرى و تئاتر، دانشجوى انگليسى سال، كسى كه مدام روى غلتك افتخارات بود و مدام در حال مهمونى رفتن بود. پس نمى‌‌گفتيد كه افسردگى دارم، مى‌‌گفتيد كه به خودكشى فكر نمى‌‌كنم، اما اشتباه مى‌‌كرديد.

اشتباه مى‌‌كرديد. خب اون شب اونجا نشستم با يك قوطى قرص كنارم و يك قلم و كاغذ توى دستم و به گرفتن جونم فكر مى‌‌كردم و فقط يك كم مونده بود كه اين كار را كنم. فقط يكم مونده بود.

استفاده از مطالب فکر بنیان صرفاً با ذکر منبع (Fekrbonyan.com) بلامانع است.

Telegram
Instagram
YouTube

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.